همسر دوم

با توجه به آمار طلاق در جامعه همسر دوم بودن دیگر یک امر دور از دسترس نیست ولی کماکان پذیرفتنی نیست...

خیانت در روابط زناشویی:

 آیا شما فکر میکنید تمام خیانت کاران با هدف خیانت به همسرشان وارد رابطه ای دیگر شده اند؟ نه ابداً ،خیانت معمولا از جایی آغاز میشود که تصورش را هم نمی کنید:از یک درد دل ساده با همکارتان ،دوست دوران مدرسه ، همسر دوست صمیمی و…اول فکر میکنید چقدر خوب درکتان میکند ،بعد تصور میکنید به عنوان یک انسان با او نزدیکی فکری دارید ،به مرور دلتان می خواهد بیشتر با او صحبت کنید چون حرف های او روی شما تأثیر دیگری دارد ،کم کم فکر میکنید فقط وقتی با او صحبت میکنید برایتان همه چیز خوب است حتی گاهی هیچ گله و شکایتی از همسرتان ندارید ولی برای دردودل با او از همسرتان شکایت میسازید (همسرم زشته، اصلا نمی فهمه من چی میگم ،منو درک نمی کنه و…)بعد یواش یواش: مراحل بروز خیانت های زناشویی

خیانت یک شبه اتفاق نمی افتد بلکه طی مراحل و فرایند هایی روی می دهد که شناخت آن ها به پیشگیری به درمان خیانت کمک کند:

مرحله اول: مرحله ی اول آمادگی ذهنی شخص است. این آمادگی را شخص از محیط، همسالان، خانواده، رسانه ها و ... کسب می نماید، به گونه ای که احساس و نگرشی مثبت نسبت به بی وفایی پیدا می کند.

مرحله ی دوم: در دومین مرحله ی حرکت به سوی بی وفایی، ممکن است شخص با فردی خاص اشتغال ذهنی داشته باشد. اگر از شما پرسیده شود «در صورت فوت همسرتان با چه کسی ازدواج خواهید کرد؟» نام اولین شخصی که به ذهن تان می آید نشان می دهد که شما ممکن است در مرحله ی دوم و پیشرفته تر بی وفایی قرار داشته باشید. بنابراین در این مرحله به شخص خاصی فکر می کنید و حضور فیزیکی در اطراف آن شخص برایتان هیجان انگیز است. این شخص خاص در رویای شما حاضر می شود و شما به دنبال بهانه برای بودن در کنار او می گردید. در این جا ممکن است بی وفایی عاطفی روی دهد و حتی هنگام عشق ورزی با همسرتان چهره ی شخص خاص را در ذهن خود داشته باشید.
 
"طبقه بندی" در موضوع خیانت:
 پاتریک همسر چارلین بود و در محل کار خود با زنی بنام کنی آشنا شد و با او رابطه نامشروع برقرار کرد. او از این رابطه بسیار خوشحال بود چون هیجانی که در رابطه با چارلین از دست داده بود را دوباره بدست آورده بود. اما اگر کسی از او سوال میکرد میگفت هیچ ارتباطی بین این دو نمیبیند و از زندگی زناشویی خودش هم بسیار راضی است. پاتریک موقع کار نمیتوانست معشوقه اش را از ذهنش دور سازد و گاهی با همسرش ، چارلین به یک متل میرفتند و با هم از عشق میگفتند. او از این همه سرزندگی و شادابی که بدست آورده بود شگفت زده بود و مطلب عجیب این بود که پاتریک وقتی به خانه می آمد «کنی» را کاملا فراموش میکرد و میتوانست چارلین را دوست داشته باشد ، بدون اینکه احساس گناه کند. در ذهنش یک بخش را به "چارلین "و بخش دیگر را به "کنی" اختصاص داده بود. این دو بخش کاملا از هم مستقل و مجزا بودند. روانشناسان این پدیده را طبقه بندی مینامند. معمولا یک همسر بی وفا دروغگوی ماهری میشود. آسیب شناسی وفاداری در زندگی زناشویی(دکتر دان،دیوید لاست)ردلتان می خواهد او را بیشتر ببینید وطولانی تر ببینید و…. بعد کم کم ذهنتان درگیر مقایسه او با همسرتان میشود و در بیشتر اوقات همسرتان در این مقایسه بازنده است همین باعث میشود روابطتان سرد وسرد تر شود ،چون شما کسی را دارید که با او درد ودل کنید وبرایش ناز کنید دیگر حوصله همسرتان را نخواهید داشت ودیگر به آن راحتی که رابطه را آغاز کردید نمی توانید از آن خارج شوید.دیدید خیانت مثل جانوری خزنده بی صدا ، بی دعوت وارد زندگی تان میشود وهمه آن را به خطر می اندازد .مراقب مرزهایتان باشید ، این تصور واهی من با دیگران فرق دارم ودر دام خیانت نمیافتم را دور بریزید میلیون ها نفر با همین تصور اشتباه در همین دام افتاده اند .زندگی را خوب زندگی کنید

 ﻫﯿﭻ ﺯن یا مردی ذاتا خیانتکار نیست؛
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ اتهام زدن به طرف مقابل ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ جمله ﺧﻮﺏ ﻓﮑﺮ کنید:

ﺍﮔر ﺑﻪ همسرت ﻣﺤﺒﺖ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
ﺍﮔر ﺑا همسرت ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺣﺮﻑ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﺩ
ﺍﮔر ﺑا همسرت ﺗﻔﺮﯾﺢ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ
ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺟﻨﺴﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﮑﻨﯽ، ﺩﯾﮕﺮﯼ راضی‌اش ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ‏(ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖ نمی‌کند ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺁﺑﺮﻭست ﻧﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻮ‏)
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ همسرت ﻫﺪﯾﻪ ﻧﺨﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﺮﯾﺪ
ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﮐﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﻭﻝ ﮐﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭼﺴﺒﯿﺪ
ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ

هیچ گاه خود را استثناء ندانید؛ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻝ تمام افراد ﻣﯽﺷﻮﺩ.
ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ ﻧﻪ ﻣــــﺮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺯﻥ.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/۱٦ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

کمتر از یک سال است که ازدواج کرده اند.

مرد به مثابه خیلی از مردان شهرم به دلایل متفاوت غیرقابل انکار از قبیل فشار و استرس کاری و پارازیت ها ناتوانی ج نسی دارد.

بعد از 11 ماه زندگی خواهرانه و برادرانه ای را می گذرانند.

هنوز امید دارد.

هنوز خود را می اراید و فضا را رمانتیک می سازد.

هنوز دختر است.

هر روز به طریقی محبت و توجه شوهرش را می خواهد و هر شب اشک می ریزد از اینهمه بی توجهی

مرد اما هر روز بیشتر و بیشتر خود را درگیر کار می کند.

جلسات ریز و درشت

ماموریت های دور و نزدیک

بعد یک شب با صدای پچ پچ مرد شاخک هایش تیز می شود.

صدای زنانه آنور خط را در خلال کلمات صمیمی تشخیص می دهد.

فرو می پاشد.

مرد انکار می کند.

اما او حساس شده است.

به رفتار مرد دقیق می شود و می بیند ناتوانی خود را با جذب زنان و دختران از طریق کلام و ظاهر انکار می کند.

خسته است.

به بن بست رسیده.

مرد برای همه وقت دارد به جز او.بعد از گذشت 3 ماه از اولین جلسه زوج درمانی هنوز داروهایش را نگرفته ...

دختران و زنان دور و برش را پر کرده اند و به او حس مردانه می دهند.

چه نیازی به جلب نظر تازه عروسش دارد.؟

و دخترک قصه ما ذره ذره آب می شود و تحلیل می رود.

تا کی دوام بیاورد؟

خدا می داند

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٠ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

ازدواج با کسی که بچه دارد صدها برابر سخت تر است .

لطفا دقت کنید کار هرکسی نیست پذیرش این بار

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢۳ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

شرکت مقابل زیر تعهداتش زد و کلی توقع خارج از قرارداد داشت، قرارداد را بهم زدیم و تو راه برگشت همکارم گفت همش تقصیر دخترک است!

دخترک یک جورایی دست راست مدیر شرکت مقابل بود و تو همه جلسات حضور داشت.البته  برایم جالب بود که مدیران شرکت یک زن و شوهر بودند و همیشه حضور دخترک این وسط برایمان جالب بود.

همکارم گفت که دخترک کاری کرده که همسر مهندس کمتر به شرکت بیاید و بخش های خارج از شرکت را هماهنگ می کند.

اما نکته ای که برایم جالب بود تفاوت منش این دو زن در برخورد با مهندس است. همسر محترم شاگرد اول دانشگاه و بسیار موفق تر از شوهرش بوده و در کسب و کار یکسره او را تحقیر می کرد یا به شمار نمی آورد.

دختر مورد بحث همکلاسی این زوج بوده و باهم شروع به کار کرده اند و همیشه مهندس مورد نظر را ستایش می کرده و از او تعریف می کرده و هیچ وقت تحقیری درکار نبوده است.

در حال حاضر سیاست گذاری شرکت درواقع دست این خانم است و به ظاهر مهندس گرامی هدایتش می کند.

اما....

به نظر من یکی از مشکلات زوج ها خودمانی شدن زیرپوستی و از بین رفتن حریم ها است .

زن و شوهر بعد از مدتی به تمامی زوایای وجود همدیگر آشنا می شوند و خلل های روحی و روانی یکدیگر را به خوبی می شناسند.

کمی بعد دیگر حریمی باقی نمی ماند و نقاط ضعف و قوت طرف علی السویه می شود و این آغاز سراشیبی زندگی است.

اگر اتچه را که در گذشته پشت حریم بوده و امروزه عادی شده است را برای دیگران عیان کنی رابطه می شکند و فرد کوچک می شود و اگر آن ها را مسکوت بگذاری و وجودشان را باور کنی انوقت شروع دیگری است.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

یکی از خصوصیات مردان که همیشه برایم جالب بوده است قدرتی است که در مدیریت ارتباطاتشان دارند.

تجربه به من ثابت کرده است که مردان برای هر کس نقشی واحد را در نظر می گیرند که کاملا تعریف مشخص و وظایف مشخصی دارد و با توجه به این تعریف و عملکرد با آن فرد به کنش می پردازند.

همین باعث می شود که بتوانند بین همسر، همخوابه ، معشوق ، همکار مونث ، خواهر ، دوست مونث و ..... تفاوت قائل شوند و این قدرتی است که زنها ندارند و یا کمتر زنی می توانند این تفکیک را انجام دهد .

البته زنان هم می دانند که هر کس نقشی دارد و وظایفی ولی بعد از مدتی سعی می کنند برای فرد دوم نقشی تعریف کنند که ترکیبی از نقش های مورد نیاز است.

مثلا اکثر یک زن با همکارش رابطه کاری دارد و بعد از مدتی با او ارتباطی دوستانه برقرار می کند و بعد بسته به میزان خلق و خو صمیمیتی پدید می آید که در آخر ممکن است رابطه کاری اولیه را هم تحت شعاع قرار دهد.

اما یک مرد با همکار مردش دوست می شود ، باهم به استخر و بولینگ و ... می روند و از هم صحبتی با هم لذت می برند ولی دست اخر او همکارش است و رابطه کاری باهم دارند.

اما وقتی یک زن و یک مرد یک رابطه کاری را آغاز می کنند هر کدام با توجه به دیدگاه خود این رابطه را ارزیابی می کنند.

خیلی وقتها ارتباطات جنسی بین همکاران از منظر مردان در سطح همان بولینگ و استخری است که با همکار مردش می رفته و از نظر زنان یعنی آخر دنیا....

راستش را بخواهید به مردان غبطه می خورم که اینگونه می توانند ارتباطاتشان را تفکیک کنند و از هر کس به میزان لازم بهره ببرند در صورتیکه ما زنان همه چیز را باهم قاطی می کنیم و هزار جور توقع از طرف داریم.

حتی مردان برای نیازهای مختلفشان  ارتباطات مختلف برقرار می کنند و برعکس ما زنان توقع همه کاری را از یک نفر ندارند و به همین دلیل است که خیلی وقت ها مادر بچه ها ، دلبر زیبا و فا.حشه سر خیابان هر سه نقشی پر رنگ دارند.

به هر حال نمی توان منکر خصوصیات زنانه شد و باید این روش را با توجه به خصوصیات زنانه تعدیل کرد به خصوص در مورد مسائل ج ن سی.چرا که مردان می توانند به این قضیه از منظر های گوناگون (تفریح ، غریزه ، عشق و ...) نگاه کنند  و یک زن چنین توانی را ندارد.ولی می توان در موارد دیگر حتی با دوستان مونث چنین مرزبندی هایی را داشت تا مشکلات کمتر شود و ارتباطات مفید تر.

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٥ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

دخترک 22 ساله است و از 19 سالگی با مردی که 20 سال از خودش بزرگتر است رابطه دارد.

از جزئیات وضعیت خانوادگی مرد اطلاع چندانی ندارم جز اینکه متاهل است و دختری کوچک دارد اما اینکه با همسرش زندگی می کند و یا نه را خیلی خبر ندارم.

خانواده دخترک کاملا در جریان هستند و در حقیقت مرد شریک کاری پدرش است و خود نیز همانجا کار می کند.

به قضاوت های ارزشی و خوبی و بدی این رابطه کار ندارم اما این روزها به رفتار دخترک دقیق شده ام و روابطش را محک می زنم.

او به مقتضای سنش نیاز به شور و انرژی جوانی دارد و هرچقدر مرد 42 ساله سرزنده باشد باز هم چیزی از پسران جوان کم دارد و همین باعث شده تا دخترک ناخوداگاه رو به پسران جوان همکار بیاورد و به انها باج بدهد تا شادش کنند.

مرد قصه اما دلش به دلبر طنازی خوش است که نیازهایش را براورده می کند.

نمی دانم 5 یا 10 سال دیگر به کجا خواهند رسید.

دخترک مرد را رها خواهد کرد و پی زندگیش می رود؟

دخترک افسوس حرام کردن این سالها را خواهد خورد؟

نمی دانم ولی برایم جالب بود که مرد قصه در یک توهم به سر می برد و نیازهای دخترک او را به سوی دیگری خواهد کشید.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٧ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

امیدوارم هر کسی که این متن را می خواند پاسخی برایش بگذاردیعنی حدود 100 نفر:

به شادی فکر می کنم.

و به اینکه آدم ها شادی را چه تعریف می کنند؟

هر کسی برای شاد کردن خود روشی دارد؟ آن روش ها چه هستند؟

سالهاست که شادی دسته جمعی از فرهنگ ما حذف شده است و بیشترمان دل به غم داده ایم و به افسردگی خو گرفته ایم.

ولی هنوز دقایقی هست که شادی رخ می نماید و مانند شهاب در اسمان زندگی ظاهر می شود و می رود.

آن دقایق را برایم بنویسید.

آخرین بار که شاد بودید؟

اخرین بار که احساس سبکی کردید و با تمام وجود لبخند زدید؟

طفلی به نام شادی دیریست گمشده است
باچشمهای روشن براق
باگیسویی بلندبه بالای ارزو
هرکس ازاونشانی دارد
ماراکند خبر
این هم نشان ما
یک سوخلیج فارس
سوی دگر خزر


شفیعی کدکنی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

با این وضع اقتصادی طبقه متوسط از میان برداشته شد.

دیگر طبقه متوسطی وجود ندارد و یا فقیری و یا خیلی پولدار.

توی مراکز خرید معمولی یک جفت کفش به قیمت حقوق یک ماه کارمندی معمولی است.

مفهوم خرید عوض می شود و خرید فقط در برطرف کردن نیازهای اولیه انجام می شود.

اما همین سر آغاز فاجعه ای است که امروزه به طور ضمنی و زیرپوستی در جامعه شکل گرفته است.

زنان محروم از خرید، دیگر مسکنی برای التیام ندارند.

جایگزینی باید جست و چه چیزی دردسترس تر از مردان ؟

تا بحال مردان ما از این خط عبور کرده بودند و رابطه های بی تعهد و بی سرانجام را به عنوان جایگزینی برای عدم موفقیت انتخاب کرده بودند و از این به بعد زنان نیز به این خیل می پیوندند.

روابط سطحی و بدون نتیجه...

پیمان ها و تعهدات بی معنا می شود و همه از هم می ترسند.

مردان و زنان یکدیگر را به چشم دشمنانی خطرناک خواهند دید که باید سریع منفعتی از آنها برد و فرار کرد.

لعنت بر آنانی که چنین جامعه ای برای ما ساختند ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٧ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

فیلم ها

تئاتر ها

زندگی ها

همه رنگ و بوی خیانت دارد...

و ما واقعیت را انکار می کنیم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٧ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 شب یلدا همیشه برایم شبی مقدس بوده است.

فلسفه غلبه نور بر تاریکی

و حالا در آستانه رسیدن به این لحظات خاص

همزمان با تمامی شایعات سپتامبر 2012

چه خوب است دقایقی تمرکز کنیم و برای گسترش عشق ، شادی و صلح دعا کنیم.

برای این منظور حرکتی را آغاز کرده ایم که امید همراهی داریم.

با اطلاع رسانی می توانید در این شور جمعی سهیم باشید.

اطلاعات مفصل تر در لینک زیر موجود است...

شب یلدای 1391

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak