شادی

امیدوارم هر کسی که این متن را می خواند پاسخی برایش بگذاردیعنی حدود 100 نفر:

به شادی فکر می کنم.

و به اینکه آدم ها شادی را چه تعریف می کنند؟

هر کسی برای شاد کردن خود روشی دارد؟ آن روش ها چه هستند؟

سالهاست که شادی دسته جمعی از فرهنگ ما حذف شده است و بیشترمان دل به غم داده ایم و به افسردگی خو گرفته ایم.

ولی هنوز دقایقی هست که شادی رخ می نماید و مانند شهاب در اسمان زندگی ظاهر می شود و می رود.

آن دقایق را برایم بنویسید.

آخرین بار که شاد بودید؟

اخرین بار که احساس سبکی کردید و با تمام وجود لبخند زدید؟

طفلی به نام شادی دیریست گمشده است
باچشمهای روشن براق
باگیسویی بلندبه بالای ارزو
هرکس ازاونشانی دارد
ماراکند خبر
این هم نشان ما
یک سوخلیج فارس
سوی دگر خزر


شفیعی کدکنی

 

/ 24 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب اسمانی

سلام .............نمی دونم ...............احساس می کنم مدتهاست که شاد نیستم ..................دارم میرم مشهد ......پابوس امام ....و هتل مورد علاقه ام ................انشاالله ........شاید شاد شدم

هلیا

دوستم داره اما خیلی محافظه کاره، نمی خواد باز اشتباه کنه...

سحر

سلام من به قول شما وبلاگی ها خواننده خاموشم و امروز اتفاقی وقتی یه چیز دیگه ای رو سچ میکردم این پستو دیدم اما می خوام جواب بدم آخرین بار دیشب بود که پسری که دوستش داشتم بهم زنگ زد و با هم خاطراتمونو مرور کردیم اما بعد از قطع تلفن فقط 10 دقیقه فرصت شادی داشتم چون بعدش همسرم از سر کار اومد خونه و یادم افتاد شاید دیگه هیچوقت نتونم اونو ببینم همین

سحر

راستی منم یه سئوال دارم به نظرتون ادامه زندگی با آدمی که خیلی خوبه و دوسش داریم شادی بخش تره؟ یا جدایی و ازدواج با کسیکه سالهاست عشقش تو قلبتونه و احساس می کنید بهترین مرد دنیاست و حتی با همه خوبیهای همسرتون بازم نتونستید فراموشش کنید؟

آرزو

آخرین بار دیشب بود که برنج خیس کرده بودم شام درست کنم چون نهار هم درست نکرده بودم یه دفعه دیدم هسرم که رفته بود آرایشگاه موهاشو مرتب کنه با غذای مورد علاقه من اومد خونه وگفت سوربرایز

خودم

یکی دو ساعت پیش...پسرکم برام شعر خوند...رقصید...از ته دل خندیدم...عاشقشم[قلب] شادی جمعی....نمی دونم شاید سالها پیش...مراسم ازدواج دوستم...در سطح جامعه سراغ ندارم

سارا

چند دقه پیش با خوندن وب زنی که من باشم با پرداخت قبض گاز با سوتی خواهرم پشت تلفن خدا رو شکر کلا رو فرمم دی:

khonekashonemozhe

مدتهاست که ازته دل نخندیدم لبخندزدن با ازته دل خندیدن تفاوت دارد شاید خیلیها مثل من هستند که میخندند اما شاد نیستند...

لیلی

آخرین بار امروز خندیدم و به نظرم اگر اشتباه نکنم با یکی از پست های شما در مورد دعوای توی مترو

آینه ساز

شادی، هدیه ایست که رفت از دست ما شادی، ترانه ایست که افتاد از زبان ما ما در جستجوی این هدیه راه باخته ایم آنچه را بدست ماست انتظارش را از دیگران ساخته ایم ما فقط از دیگران انتظار داریم ما را شاد کنند در حالیکه عمده مطلب آنست که ما خودرا موظف بدانیم دیگران را شاد کنیم آنوقت همچون شمعی که در دست گرفته باشی و آنرا در مقابل آینه ها روشن کنی خواهی دید که روشنی آن بزودی به تو باز تاب خواهد کرد. و شادی تورا از همه سو فرا میگیرد. بهرحال مطالبتان جالب بود. و من لینک شما را اتفاقی از جای دیگری دید. موفق باشید و البته، "شاد"