دو دوست

توی جمع سه نفره مان اولی 10 سال است ازدواج کرده و دخترکی یک ساله دارد . سی سالش است و تا قبل از به دنیا آوردن کودکش مدیر موفقی بود ...

این یک سال خانه نشین شد و دیگر شوهرش اجازه کار نداد به او. چرا که موقعیت شغلی او باعث می شد اعتماد به نفس بالایی داشته باشد و تحقیر ها توهین های او اثری نداشت .

حالا شوهرش با دوست دخترهای ریز و درشتش علنا ارتباط دارد و هر روز بهانه ای برای تحقیر او...

اعتقاد دارد کودکش باید الگویی خوب داشته باشد و بنابراین کلیه کارهای خانه و وظایف زناشویی را به خوبی انجام می دهد هرچند که دوسالی است دست شوهرش هم به او نخورده ...

دیگری هم همان سن و سال را دارد او هم موقعیت شغلی خوبی دارد و ازدواجش نیز به ظاهر موفق است ولی در نهان هم زن و هم شوهر بهم خیانت می کنند . او با مدیرکل سازمان در ارتباط است و جناب مدیرکل حمایت مالی خوبی از او و شوهرش می کند.او هم نزدیک ده سال است ازدواج کرده است.

هردو معتقدند که زندگیشان به پایان رسیده و هیچ لذتی از این تعهد اجباری نمی برند.

هردو خود را قربانی می بینند.

هردو امیدی به اینده ندارند و روزمرگی را پیشه کرده اند.

هردو اما ، زندگیشان را با عشق آغاز کرده بودند...

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خسرو

زن چندم گـر زن چنـدم گرفتن ها ميسر مي شود در عوض اول زنت آن طور ديگر مي شود عيـش و كيـف تيـــر نـامــرد تـوگـردد روبــراه سر خوش و قبراق و تا حدي قويتر مي شود گر چه هر مردي از اين بابت خوشش آيد ولي تـرس از ديـگر زنش سـد سكندر مي شـود البتـه بايـد بـگويم نـكته ي نـا گفـتـه اي چون تو اندر گشادي لنگه ي در مي شود پا اگربرفرق خورشيد و فلك آندم نهي نـزد مردم قدر تو كمتر ز عنتر مي شود خانه را گر صد چراغ مه شكن روشن كني تنگ و تاريك و خفن ، زندان قيصر مي شود مي شود انبـار بـاروتي براي انفجـار دم بدم آماده ي كبريت و آذر مي شود با چنين وصفي تو( خ....) فكر ديگر زن مكن ورنه چـونت پاره پاره مثل صـفدر مي شود

مریم

عزیزم راجع به نفر سوم هم یه کم بگو. اتفاقا موضوع صحبت امروز صبح من و همکارانم همین مساله ایی بود که شما در این پست نوشته بودی.

ملک تاج

بسیار ناراحت شدیم خیلی ناراحت کننده است که اینقدر کم شده تعداد ازدواج های موفق ، واقعا جای نگرانی داره برای خودمون و کشورمون.

واتو

چرا اینقدر دوام ازدواج هایمان کم شده

یاس

واقعا باید تاسف خورد برای چنین زندگیهایی واین که ما به کجا می رویم . منتظر حضور گرمتان هستیم .

زارا

مورد اول خيلي وحشتناك تر از مورد دومه من خودم توي زندگيم ترجيع ميدم مورد دوم باشم تا اول (خانمه رو ميگم) اما من 10 ساله زندگي كردم و 35 سالمه هر روز زندگيم و هر سال زندگيم متفاوته نه اينكه فقط خودم رو تغيير بدم نه هم خودم هم شوهرم و هم زنگيمون و نوع زندگيمون رو تغيير ميديم بالا پايين زياد توي زندگيمون هست دعوا قهر و ... هر چي كه توي زندگي هاي ديگه هست اما تا اين لحظه نه من به شوهر ونه شوهرم به من خيانت كرده از شوهرم هم بخاطر اين مطمئنم كه من از اول زندگيمون به شوهرم اجازه دادم هر اتفاقي كه توي خونه ، بيرون حتي تا سوپري هم كه ميره اگه اتفاقي بيفته بازم ميگه و من هيچوقت بهش سركوفت كارها و رفتارش رو نميدم كه ديگه تعريف نكنه از همه مهمتر اينكه شوهرم از خودم كوچيكتره و واقعا زيباست از من خيلي زيبا تره طوري كه بعضي ادماي عقده اي بعضي اوقات عمدا جلوي شوهرم ميگن مامانشي !!! اما اون هميشه ميگه ناراحت نشو اينا توي زندگيشون حتما كمبودي دارن كه دارن حسادت مي كنند و دوست دارن ميان ما رو بهم بزنن هميشه هم تشويقم ميكنه كه تا مي تونم به خودم برسم

لیلی

فکر می کنم تعهد و پایبندی به اصول(چه اسلامی و چه اخلاقی) باعث سست شدن زندگی ها شده. وگرنه وقتی دو تا آدم متعهد می شوند که کنار هم باشند دلیلی ندارد که به علت مشکلات کوچک یا بزرگ به هم خیانت بکنند

مجید

سلام داستان جالبیه، چیزهایی که نوشتی هم مورد خودت و هم دوستانت اما چرا!!؟ راستی چرا من دارم فکر میکنم، دوست اولی که در موردش نوشتی شاید داره تقاض تحقیرهایی رو که کرده، اینطور پس میده. شاید به خاطر اینکه من آنتی فمینیستم!؟ نه!؟ اما شاید این هم یه احتمال بین سایر احتمالهای زندگی ما ادما باشه!!؟

یه شکلات

این داستان تلخ خیلی از زندگی ها شده...