از اولش !!

چهار سال پيش در يكي از جلسات غير رسمي يكي از ( ان جي او ) هايي كه وقت ازادم را توش مي گذرونم بحث ازدواج پيش اومد و بزرگترهاي جمع شكايت داشتند از اينكه اكثر نسل جوان به خصوص بچه هاي گروه نگاهشون به ازدواج نگاه غلطيه و واونرا كاملا محدوديت ميدونن در صورتيكه چنين نيست و ازدواج در حقيقت مسئوليته كه به دوش انسان گذاشته ميشه تا اونرا در مسير رشد و شكوفايي هدايت كنه !
بچه ها همه غر مي زدند و از مشكلات و مصائب ازدواج مي گفتند و بزرگ ترها هم از فوايد ان !
در همين ضمن پسري كه تا به حال نديده بودمش شروع به صحبت كرد و از ازدواج خودش گفت و اينكه سختيهاي ازدواج فقط و فقط ازمونهايي است كه انسان در راه رشد بايد طي كنه ! و كلي هم از زنش قدرداني كرد كه به نظر اون تو زندگي مشتركشون سختيهاي زيادي را به خاطر شرايط كاري او كشيده !
با لبخندي كج به دوستم گفتم چه عجب يك مرد قدرشناس هم پيدا شد ؛ حالا كي هست كه تا حالا نديده بودمش ؟ و توي دلم حس احترامي نسبت به همسر وي احساس كردم وفكر كردم كه بايد زوج خوشبختي باشند كه اينجوري در كنارهم با همه اين سختيها دوام اوردند.
جواب داد كه شوهر خواهرزاده خانم ش است !
خانم شادی را بسيار خوب مي شناختم . استادبزرگي كه ارادت خاص نسبت بهش داشتم و در مسير زندگيم درسهاي ارزنده اي ازش گرفته بودم .
در كلاسهاي روانشناسيش شركت كرده بودم و ديدگاهش را نسبت به زندگي مي ستودم . و به خاطر هم مسير بودن اغلب مي رسوندمشون !
جلسه كه تمام شد به سراغ خانم شادی رفتم و گفتم كه اگر دوست داشته باشه باهم بريم و گفت كه بچه ها هستند. و به ان مرد جوان و همسرش و دختر كوچولوشون اشاره كرد.


سالها گذشت و توي اين مدت بارها اون اقا را با خانم شادی در جلسات مي ديدم و در حد يك سلام عليك ساده ؛ همانند اكثر ادمها از كنارش مي گذشتم .
تا پارسال كه شبي كه با خانم شادی به خانه بر مي گشتيم ؛ صحبت از اين شد كه چگونه ادمهايي كه فقط خودشون براشون مهمند زماني كه ديگران برخلاف ميلشون عمل مي كنند و جانب حق را مي گيرند با زمين و زمان دشمن خوني ميشن و طرف ميشه يك ستمگر بي وجدان!
و بعد گفت كه خواهرزاده اش داره طلاق مي گيره و ديگه خسته شده كه الكي براي اينكه دلش را نشكونه به حمايت دروغينش ادامه بده و حق را به شوهر طرف داده و حالا شده يك ظالم بالفطره !
ازش پرسيدم كي را ميگين ؟ مريم يا ياسي ؟ اونا كه هردو به ظاهر زندگي خوبي دارند ؟
و گفت ياسي !
برق سه فازم پريد من كه بعد از اون جلسه و صحبت شوهر ياسي هميشه فكر مي كردم زندگي ايده الي دارند .
گفت : نه ! ياسي دختر بيماري بود كه قبل از ازدواج تحت نظارت روانپزشك بود و كنترل مي شد و رابطه هاي بيمار زيادي داشت كه يكي بعد از ديگري بهش ضربه مي زدند و زماني كه سرو كله ارش پيدا شد همه سريعا متوجه پاكي و صداقت اون شديم و سريع مقدمات ازدواج در عرض يك ماه فراهم شد .
ته دلم از اينكه بيماري ياسي را ازش مخفي كنيم عذاب مي كشيدم ولي فكر مي كردم و اميدوار بودم كه او با شروع يك زندگي تازه روحيه اش عوض بشه وبا نيروي بيشتر ادامه بده و ازدواج باعث بشه مشكلش حل شه ! اگرچه خودم هم مي دونستم كه تمام اينها فقط براي گول زدن خودمه !
ولي از اون طرف تغييراتي كه تو روحيه ياسي پديد اومده بود و اونو از يك دختر خمود به يك موجود شاد بدل كرده بود بهم اميدواري مي داد كه درست داريم پيش ميريم .
ولي خوب پانزده روز بعد از ازدواج هردو اعتراف كردند كه اشتباه كرده اند.
و لي 8 سال تو اين رابطه موندند و حتي به اميد بهتر شدن ارتباطشون بچه دار شدند كه خودش حماقت مضائف بود .
ادامه داد تو اين مدت از شرم نمي تونستم تو چشمهاي ارش نگاه كنم و خودم را مقصر مي دونستم كه چرا حقيقت را بهش نگفتم و البته الان بهش اعتراف كردم و اونهم از چشم من نمي بينه ولي بازهم عذابش روي دوشمه !
تو اين چند سال به خاطر شرايط خاص ياسي هميشه ازش حمايت كردم و راست و دروغهاش را شنيده ام ولي ديگه خسته شده بودم از اينكه دروغهايي بشنوم كه بهم ثابت شده حقيقت نداره وفقط يك كلام بهش گفتم كه بهتره واقع بين تر باشه و همه بدبختيها هم تقصير ارش نيست و او هم بايد براي زندگي تلاش كنه ! و خانم بهش برخورده كه چرا دارم از ارش دفاع مي كنم و رفته توي فاميل دروغهايي پخش كرده كه داره داغونم مي كنه !
بديش اينه كه اين ادم اونقدر به دروغ گويي عادت كرده كه اكثر اوقات خودشم باورش ميشه كه داره راست ميگه !

اون شب گذشت و من توي شوك بودم ! اول اينكه از خانم شادی كه برام يك الگو و نمونه بود انتظار نداشتم اينجوري عمل كنه و دوم اينكه زندگي ارش و ياسي بدجور تو مغزم ول مي خورد و يك نمونه ديگه به ازدواجهاي شكست خورده اطرافم كه كم هم نيستند اضافه شده بود.
و همين ترس منو از ازدواج بيشتر مي كرد.


/ 7 نظر / 17 بازدید
Mahshid

خوب. من ابدا قصد ندارم ترست رو از ازدواج کم کنم. به نظر من ازدواج قتلگاه عشق است. نقطه . تمام.

OnlinePersian

گروه آنلاین پرشین اقدام به طراحی ونصب سیستم تبلیغاتی وسیعی نموده است . کار این سیستم به این نحو میباشد که هر کاربر عضو با ارائه بنر( لوگو ) تبلیغاتی خود میتواند به صورت رایگان در چرخه این سیستم قرار بگیرد هنگامی که کاربر در چرخه قرار گرفت یک کد html دریافت خواهد نمود و می بایست آن را در صحفه آغازین وب سایت خود قرار دهد وبا هر بار نمایش به صورت خودکار بنر شما هم در سایت عضو دیگر نمایش داده میشود و نیز میتوانید به همین صورت کسب اعتبار نمائید ودر سایت های پر بیننده فارسی زبان تبلیغ نمائید . این هدیه ای است از طرف گروه پرشین آنلاین برای پیشرفت اطلاع رسانی رایگان در بین سایت های فارسی زبان(ازشما دوست گرامی نيز دعوت می کنيم که در اين سيستم عضو شويد و از مزايای آن استفاده کنيد)

mahya

اسم وبلاگت منو به اينجا کشوند ...بدجوری کنجکاو شدم که نوشته هاتو بخونم ...:) وقتی همشونو خوندم و فهميدم اصلا داستان چيه ...اونوقت ميام و باز نظر ميدم ...البته اين پستتو تا ته خوندم و به نظرم خيلی جالب اومد .! حسابی مشتاق شدم که بخونمت !:)

mahya

من همين الان پست قبليتو خوندم و شگفت زده شدم ...! خيلی خوشحالم که اینجارو پیدا کردم ...خيلی خيلی ! وای واقعا حسابی شگفت زده شدم ...!

شادمانه

میدونی، ما بعضی هارو هی بزرگ میکنیم، توی ذهنمون و هی بزرگ ، یادمون میره اونها هم مبری از اشتباه نیستن انتظار از ازدواج خیلی تغییر کرده، کارکردش هم تغییرکرده،‌البته ما درحال گذار هستیم و یه چیزایی از بچگی توذهنمون شکل گرفته اما شرایط عینی یه چیز دیگه س خلاصه اون خانوم هم یه اشتباه فاحشی مرتکب شده،‌خوش بحال ارش و رفتارش که اینقدر فرافکنی نکرده و هی اون رو مقصر ندونسته