گرسنگی ج.نسی

می گفت: وقتی یک مدت از ازدواجت گذشت و با پست و بلند بدن هم آشنا شدید و دیگر به قولی موتورت روشن شد ، یکهو پای بچه میاد وسط، زنت باردار میشه و بدنش و خلق و خو و خلاصه همه چیزش عوض میشه .... بعدشم که بچه و بی حوصلگی و.....

می گفت : تو روی مردها زیادی حساب می کنی ، مردها وقتی گرسنه باشند یک چیزی پیدا می کنند تا بخورند. برای خیلی هاشون هم فرق نداره چی می خورند مهم این است که سیر بشن....

می گفت : بعد از ماهها گرسنگی ج.ن.سی ، کاملا رفتن و با دیگری بودن طبیعی است. و از نظر یک مرد اصلا هم خیانت نیست.

نقطه نظرهایش را شنیدم. با آنچه باورش داریم کمی متفاوت است ولی بر واقعیت منطبق است.

از طرف دیگر توی این بازی نفر سومی هست که مرد به او رو می کند. یا یک زن حرفه ای است و یا کسی که به سادگی روی این رابطه حساب باز کرده .

پ.ن: این روزها باور کرده ام که باید قرائت جدیدی از ازدواج داشت. انگیزه ها و عملکردهایمان برای ساختار خانواده منطبق بر باورهای  دهه های قبل است در صورتیکه خیلی چیزها عوض شده و واقعیت چیز دیگری است.

پ.ن: دلم می خواهد نظرات اقایون را درباره این دیدگاه که یک مرد تحصیل کرده ارائه داده بدانم .

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

گفتی که نظر اقایون چیه؟ ولی منم نظرم اینه که برداشت اقایون از خیانت متفاوته..فقط چیزی که برای من همیشه جالب بوده اینه که اگه طرفی که بهش جذب میشن یه زن حرفه ای باشه قضایا شکل دیگه ای به خودش میگیره. ازم رمز خواسته بودین براتون فرستادم. به دستتون رسید؟

یاس

سلام .مطالبت رو خوندم .من خودم همسر اولم .از زندگیم راضی بودم .تا اینکه یه زن دیگه اومد تو زندگیم .بااین که همسرم پشیمونه ومی خواد اونو طلاق بده باز هم خیلی احساس بدیه .الان 8 ماهه که فقط ادای زندگی کردن رو در میارم ..هیچ کس تا توی این موقعیت قرار نگیره حال منو نمی فهمه. امیدوارم که هیچ زنی براش این ِشرایط پیش نیاد. ای کاش ما زنها به هم احترام بگذاریم و وارد زندگی مرد زن دار نشویم. وبلاکم رو بخون ونظر بذار .ممنون میشم.

شوهر من

سلام دوست من تازه وبتو مي خونم خيلي پرمحتواست و زيبا اما مشكلي دارم كه فكر مي كنم بايد اينجا مطرح كنم توي يكي از پست هاي قديمتون در مورد روابط زن و مرد در محل كار نوشته بوديد و سوال كرده بوديد كه اتفاقا من اين روزها بد جور باهاش درگيرم

شوهر من

شوهرم خوشگل و خوشتيپه بخدا تعريف بيخودي نمي كنم و يا نمي خوام بهش بنازم كلا جهت اطلاع ميگم كه بقيه داستان رو بگم بعداز دو سال كه توي كار دولتي بود رفت يك جايي كه همه همكاراش مرد بودند و خيلي با خانم ها ارتباط نداشت و كلا هيچ گونه خطايي ازش بيرون هم نديدم يعني كلا آمار دقيقه به دقيقشو داشتم نه اينكه كنترلش كنم نه ما كوچكترين جزئيات محل كار همديگه و كارهامون رو بهم مي گفتيم تا اينكه دو سال پيش يه اداره ديگه رفت كه اونجا خانم هاي زيادي داشت ( شوهرم هم آدميه كه خيلي خيلي به ظاهر خودش مي رسه البته به من هم ميگه اينكار و بكنم ) الان با يه خانمه همكاره كه شوهر داره اما با شوهرش كمي اختلاف داره شوهرم مي گفت من روزهاي اول كه درد دل مي كرد ميخواستم بهش نصيحت كنم و كمكش كنم اما خانمه گويا بد جور دلباخته شوهرم شده ، شوهر من آدم با سياستيه هيچ وقت كار و احساسات و اينجور چيزها رو با هم قاطي نمي كنه اما وقتي بعد از يك روز مرخصي رفته بود سر كار دختره توي كاغذ ي نوشته بود دلم برات تنگ شده بود و روي ميزش گذاشته بود

شوهر من

من خيلي ناراحت شدم گفتم تو رفتارت توي اداره چطور بوده كه اون به خودش اجازه مي ده كه همچين كاري بكنه اما شوهرم قسم مي خورد كه من فقط دلم براش مي سوخت و به چشم خواهري بهش نگاه مي كردم و حتي تاكيد كرد كه وقتي من بهش گفتم من مثل برادر بزرگت خيلي بدش مياد منم گفتم به درك بدش مياد تو بايد بهش بفهموني كه چه احساسي بهش داري گفت دلم براش مي سوزه و منو ميگي داشتم مي سوختم از اين حرفش ميدونم كه راست ميگه احمق ، نه مطمئن باشيد من خودم هفت خط روزگارم ايني كه مي گم ميدونم راست ميگه واقعا ميدونم كه راست ميگه شوهر من در مقابل زن ها بلد نيست رفتار مناسب رو داشته باشه ديديد آدم با يكي صميمي ميشه بعد مي فهمه طرف دركش از صميميت و دلسوزي تو چيز ديگريست و يا .. نمي دونم فكر مي كنم خودتون ميدونيد چي ميخوام بگم يعني توي يك كلام توي رودرواسي افتاده و نه راه پيش داره نه راه پس دختره خيلي زرنگه اولاش لقمه صبحانه براش مي گرفت بعد كم كم از در درد دل وارد شده و بعد نامه نگاري و بعد گفته بود بيا بريم فرحزاد قليون بكشيم به شوهرم ميگم خوب تو چي گفتي ميگه هيجي من بهش گفتم معلوم هست چي ميگي

شوهر من

بهش ميگم آخه احمق تو بايد بهش مي گفتم اگه بخوام اينكارو بكنم كه با زن و بچه خودم ميرم ميگه من هميشه بهش مي گم چقدر بچمو دوست دارم !!!!!!!!!!!!! و يا اينكه با خانم اينا رفتيم كو ه و ... با همكارم كه آقاست مشورت كردم گفت چون مياد بهت ميگه اولا نبايد به تو مي گفت كه تو مشوش بشي حالا كه ميگه مسلما كار خاصي نكرده و بزار راحت بياد بگه و جلوش جبهه نگير كه ديگه تعريف نكنه

سوگند

ببخشید من زن هستم اما نظر میدم . اگه این تعریف درست باشه پس تفاوتی نباید باشد بین مرد و حیوان.... به نظرم این توجیه مسخره ای برای کارشونه و بس

سپیده

باید به شوهرت بگی که نباید با همچین زنهای هرزه ای گرم بگیره

یه آدم

نمی دونم تاهل چجوری باعث میشه قدرت جنسی مردان این جوری به سمت بقیه متمایل بشه. من خودم مجردم. تو محیط هایی که هستم و دختران مجرد و مردان متاهل در کنارم هستند، تلاش برخی از مردان متاهل و ولعشون رو برای برقراری ارتباط با دختران مجرد می بینم. من مجرد هم یه گوشه می شینم و فقط نگاه می کنم. از خودم می پرسم واقعا من هم متاهل بشم این جوری میشم؟ اصلا چرا من پا نمی شم و برم با اون دختر مجردی که اتفاقا ازش خوشم اومده ازتباط برقرار کنم؟ تو این جمع کسی اگه اولویت داشته باشه برای ارتباط، منم. نه اون مرد متاهل

یه آدم

و جالب ماجرا اینجاست که این مردان متاهل مهارت خاصی هم دارند در مخ زدن. و جالب تر این که اون دختران هم راحت تر جذب این مردان می شن،حتی با علم به تاهل اونها. تصور کن یه پسر مجرد خوش تیپ، تحصیل کرده، با شخصیت تا سن سی سالگی نتونسته کسی رو برای خودش پیدا کنه اون وقت مردهای متاهلی که هیچ مزیتی غیر از زبون بازی ندارن چند تا دوست دختر جوون دارن....[ناراحت]