زن اول - زن دوم

لینک های بغل صفحه عسل خانومی را می دیدم که روز به روز زیادتر می شوند...

نمی دانم پس از ده سال وبلاگ نویسی این را چگونه تفسیر کنم....

ولی می دانم همسران اول و زنانی هم که خیانت دیده اند باید دست به قلم شوند و به جای فحاشی و کینه ورزی بنویسند از انچه برسرشان آمد .

از احساسشان بنویسند و از زندگیشان...

من مال نسلی هستم که جذاب ترین برنامه تلویزیون حیات وحش بود.

برنامه ای که همیشه با شکار همدردی و همذات پنداری می کردیم. اگر آدم ها کوسه ها را شکار می کردند توی دلمان دعا دعا میکردیم که کوسه بتواند فرار کند و اگر کوسه ها ماهی ها را شکار می کردند برای نجات ماهی ها قلبمان تند و تند می زد.

حالا با خواندن وبلاگ های زنان دوم می دانم که دل مخاطب برای چه کسی می سوزد...

زیاد شدن این وبلاگ ها را بد نمی دانم. چون با خواندن جملاتشان می فهمیم که اشتباه شاخ و دم ندارد و خیلی  موزیانه وارد زندگی می شود و مسیرش را تغییر می دهد. و هیچ کدام هم در امنیت کامل نیستیم و خیلی راحت می توانیم بلغزیم. و بعد هم با افتخار سرمان را بالا بگیریم و به اشتباه خودمان افتخار کنیم. 

زنان اول منتظرتان هستم....

/ 18 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوگند

نمیدونم چقدر با وبلاگ ویولت آشنا هستید اما خالی از لطف نیست که خرین برنامه رادیویی ایشون رو توی وبلاگش با عنوان خیانت ببینین http://violet.special.ir/

یه بچه

زیاد شدن این وبلاگ ها را بد نمی دانم. چون با خواندن جملاتشان می فهمیم که اشتباه شاخ و دم ندارد و خیلی موزیانه وارد زندگی می شود و مسیرش را تغییر می دهد. و هیچ کدام هم در امنیت کامل نیستیم و خیلی راحت می توانیم بلغزیم. [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [گل][گل][گل]

گلاره

سلام ترنم عزیز مدت یک سال هست که من وبلاگ همسران دوم رو مطالعه می کنم یعنی بهتره بگم از وقتی که دچار تناقض هایی در خودم و اطرافم شدم از همه بیشتر وبلاگ عسل خانومی رو می خوندم و از طریق وبلاگ ایشون با وب شما آشنا شدم.با خواندن این پست ذهنم سخت درگیر شد.که چرا اصلا دوم؟؟؟ این دومی ها چه جوری میان ؟؟ چه همسر دوم چه معشوقه ؟دلیلش رو کم و بیش می دونم.چون خودم لبه تیغ بودم. خدا رو شکر می گم (بودم). منم دست به قلم شدم که بنویسم.از لحظات سوخت اون روز ها دوست دارم شما ، اولی ها و دومی ها همراهم باشید بخونید چی شد که نزدیک بود بلغزم.و الان برای التیام زخمم چی کار می کنم

یاس

سلام عزیزم .مطلبت رو خوندم .من معتقدم که خیانت همسر خیلی برای همسر اول زجر اوره .البته احساس می کنم همسر دوم هم در این زندگی خوشی نمی بینه .مازنان حداقل روی خودمون شناخت داریم ومی دونیم که هیچ زنی نمی تونه شوهرش رو با کس دیگه ای شریک بشه ،حتی زنانی که به دلایلی خودشون این اجازه رو به همسرشون میدن .بعضی وقت ها حتی دلم برای فتانه ی ماجرای خودم هم می سوزه چون اون الان یک زن 23 ساله هست .دوسال پیش اگر با توجه به این که مطلقه هست درست فکر می کرد و یک ازدواج درست انجام می داد ،الان نباید دایم التماس می کرد که منو طلاق نده .واقعا یک زن 23 ساله با دو یار سابقه طلاق و2 بچه توی جامعه ی ما چه چیزی در انتظارش هست؟ فقط امیدوارم این گونه زنان درست تصمیم بگیرن .

شوهر من

من یک زن هستم که در وبلاگ عسل خانوم زن اول و آخر پست گذاشتم و اینجا به اسم شوهر من من خودم از تمام این وبلاگ ها درسهایی گرفتم که واقعا در زندگیم که پیاده می کنم هر روز موفق تر می شم و اا در جواب لیلی خانوم باید بگم که خیانت همیشه بوده و هست و اصلا قبول ندارم قدیم ها بهتر بود اما الان بدتره چون الان همه از همه چه مجازی چه واقعی خبر دارند اما اونوقت ها چی ؟ من با توجه به اینکه زن اولم می تونم لااقل این اطمینان رو به خودم بدم اگه کتابه زن واسپرده و وبلاگ عسل خانومی رو نخونده بودم توی یه خواب زمستونی بودم و ممکن بود شوهرم رو با اخلاق هام با کم کاری هام و از همه مهمتر با خودخواهی هام از دست بدم و اینجا واقعا از عسل خانومی و دوستی که کتاب زن واسپرده را توی نی نی سایت معرفی کرد تشکر می کنم چون زندگی منو متحول کردند اول امسال من تصمیم قطعی برای جدایی از شوهرم گرفته بودم سر یه مسائل بسیار بسیار پیش و پا افتاده باورتون نمی شه سر هیچی ولی بیشترش بر می گرده به خودخواهی خودم حتی یک ماه تمام باهاش حرف نزدم تازه بهش هم گفتم که برو با هر کی میخوای باش ولی حق نداری با من باشی!!!!!!! ولي ازوقتي وب عسل خانومي ر

ريحانه

سلام وبلاگ جالبي بود از اول تا آخر نگاه كردم و هرچي رو لازم بود و به دلم نشست مطالعه كردم خوشبخت باشيد [گل]

نسیم

سلام خانومی من شمارو نمیسناسم و خیلی خیلی اتفاقی سر از اینجا در اوردم البته همچین اتفاقی هم نه...از این وبلاگ به اون وبلاگ شدم یه جورایی مطالبت رو روزنامه وار خوندم ایشالا سرفرصت میخونمشون حتما یه چیز جالبی که باعث شد بیام نظر بذارم این هم نظر بودنمون بود اینکه بسیار بسیار تراوشات ذهنی شبیهی داریم از اونجا که با خوندن 2 یا 3 تا نوشته هات اینو حس کردم و از اونجایی که همین پستتون رو من برای یکی از وبلاگ ها به عنوان کامنت نوشتم و الان با خوندنش دیدم این همون نظر منه با کمی تغییر خوشحالم از اشناییت

یاسمین

سلام عزیزم .ای کاش همه ی زنانی که می خوان وارد زندگی کس دیگه ای بشن .....یه لحظه .....فقط یه لحظه خودشون رو جای زن اول بذارن .

سارا

انرژی تحلیل رفته ام که برگرده اگر فایده ای داشته باشه من هم می نویسم الان حوصله جدال اولی و دومی ها رو ندارم[ماچ]