برای اينکه باور کنم اين برهه از زندگی من به پايان رسيده بايد از کارهای کوچک شروع کنم .
توليش هم بستن اين وبلاگه !
از تمام کسانی که اومدن و رفتن متشکرم !
بر می گردم و بلاگ قديميم را از زير خاک می کشم بيرون و اونجا می نويسم .
هرچی باشه ديگه اين وبلاگ مال من نيست .
چون در عمل نشد که من همسر دوم بشم .
وقتی ارشيو را می خونم حس می کنم که تمام اون نظراتی که ادمهای مجازی دادن درسی داره برای شناخت بيشتر خودمون .
واين تنها دليليه که اين وبلاگ حذف نميشه .
متاسفانه اکثر دوستانی که اينجا سر زدند ادرسی از خودشون نگذاشتند و من نمی تونم ارتباطی باهاشون داشته باشم ولی ادرس ايميل من اينجاست و اگر کسی دوست داشت می تونه ادرس وبلاگش را برام بگذاره و مطمئنم که بهشون سر خواهم زد .
ولی قول نمی دم کامنت بگذارم !!
واگر هم کامنتی باشه با يک نام ديگريست که تو اين دنيای مجازی باهاش می نويسم .
در هر صورت اينهم قسمتی از زندگی من بود که پشتم را خم کرد .
شايدم به قول يکی از دوستان اونقدر نازک نارنجيم که حس می کنم تکه ابر بالای سرم به اندازه کل کهکشانه !
خدانگهدار!!!!01.gif23.gif

/ 6 نظر / 7 بازدید
غریبه

وقت خداحافظی است ؟ برو ، دست خدا به هم راهت . امیدوارم از بار تجربیاتی که آموختی درست استفاده کنی و باز هم عشق را در جایی از دنیای حقیقی تجربه کنی و همواره زندگی عاشقانه ای داشته باشی . در پایان ، ادامه ارتباط مجازی ، لطفی ندارد تنها این را بدان و به یاد داشته باش که دوستانی داری که بی توقع همیشه به تو ، ترنم فکر می کنند و پایان خوشی برای زندگی او از خداوند می خواهند . یا علی ، دست حق به همراهت و ...

دوست قديمي

سلام . گابريل گارسيا مارکز ميگه . به چيزی که گذشت غم مخور ؛ به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن . اميدوارم موفق باشی .

nia

زندگيت به طرز غريب با زندگی من شباهت داشت . طور يکه خيلی وقتها فکر می کردم داری قصه زندگی منو می نويسی . به جز اخرش که من صبر و تحملت را تحسين می کنم و می دونم که تاب اين نوعش را ندارم . مسلما اينده روزهای بهتری را برايت رقم خواهد زد . موفق باشی و صبور

نيلوفر

من باز دير کردم وقتی اومدم که همه جا رو خاک گرفته بود شجاعتت در نوشتن رو دوست داشتم نمی دونم الان کجای اين دنيای مجازی هستی ولی هر جا که هستی برات آرزوهای خوب می کنم آرزوهايی بهتر از ديروز.

....

سلام..مدتها بود میومدم و فقط نوشته 6 فروردین رو می خوندم..همونجور که بهت گفته بودم وضعیت من مثل تو بود..کاش می نوشتی چی شد که این رابطه ات بهم خورد..برای من که مستاصلم و کسی نیست ازش چیزی یاد بگیرم ارزش زیادی داشت..نمی دونم حوصله یک ایمیل رو داری؟ آرشیو هم باز نمیشه راستی :( یک چیز دیگه...نمی دونم لازمه بگم یا نه ولی ناراحتم از اینکه نمی نویسی..کاش لااقل می دونستم از این به بعد کجایی..(از بس مدتها خواننده خاموشت بودم فکر می کنم تو هم با من آشنایی! اگه یادت باشه اوایل زیاد میومدم اینجا تا بلاگمو تعطیل کردم و دیگه کامنت ننوشتم برای هیچکس..این اولین کامنته بعد از 7-8 ماه..خلاصه نگو پر توقعم!) اسمم رو ننوشتم چون عهد کرده بودم ديگه با اين اسم هيچوقت هيچ جا نباشم..

taranom

لارا جان ! بعد از بستن وبلگت واقعا حس کردم پتم خالی شد . منتظر ميلت هستم .