نبش قبر

وسوسه شدم آخر ماجرایی که به خاطرش این وبلاگ را ایجاد کردم را بنویسم...

فقط وسوسه شدم...

7 سال از آن روزهای سخت گذشته و وقتی امروز پست های اولیه این وبلاگ را می خواندم متوجه شدم که ذهنم چه ماهرانه گذشته ها را در اعماق خودش مدفون کرده است ...

همه اینها شاید به این خاطر باشد که دیشب خوابش را دیدم و چند شب پیش خبری از او شنیدم ..

نمی دانم نوشتن و نبش قبر خاطرات آن دوران فایده ای به حال من و یا کس دیگری دارد یا خیر ...

و نمی دانم آیا می توانم بی غرض و بدون سو گیری بنویسم ؟

برای خودم که  فکر نمی کنم فایده ای داشته باشد چرا که حداقل 4 سال بعد از آن ماجرا هر روز و هرشب تمام تمام لحظاتش را شخم زدم و بررسی کردم و دیگر نکته مبهمی برایم نمانده ولی دیگران شاید درسی بگیرند...

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
آهو

are azizam hatman baraie digaran darsi dare hamishe adamaie ziadi hastand ke darand tu hamun rahi ke ma raftim ghadam mizaran montazere post haie badit hastam

اورانوس بهنیا

سلام.نوشتن آن دوران از قلم شما که باتجربه و با قدرت آنالیز بالا برای جمعی همچون من که به دنبال راهی برای رهایی از منجلاب ارتباط با مردان متاهل هستیم بسیار راهگشا خواهد بود

شیدا

خوب چرا شروع نمی کنی؟ منتظریم!