قصه غصه ها

همون سالی ، ماهی یکبار که مجبورم به آرایشگاه بروم متوجه می شوم که هربار از دفعه قبل وضع خراب تر است ...

در و دیوار آرایشگاه جدید پر است از اینکه صحبت های سیاسی و خصوصی ممنوع ... باز خدا خیرش بدهد ولی وضعیت سالن های اپیلاسیون افتضاح است . انگار چون همدیگر را نمی بینند راحت تر سر درد دلشان باز می شود و اسرار مگو را بازگو می کنند...

همیشه صحبت از مادرشوهر و خواهر شوهر بود ولی تاز گی ها یا صحبت از خیانت شوهران است و یا حدیث دوست پسرانی که زن و زندگی دارند....

صدا هایشان را می شنوم و بیرون از اتاق دنبال چهره هایشان می گردم ....

تفاوتی با من و دیگران ندارند ولی قصه زندگیشان انگار مسری است.

نمی دیدمش ولی می دانستم پشتم نشسته و با دوستی قدیمی درد دل می کند. دوستیشان خیلی قدیمی تر بود ولی دیدارشان بعد از مدت ها در آرایشگاه تازه شده بود...

از لحظاتی می گفت که مچ شوهرش را گرفته و چه حالی بر او رفته ....

دخترک 3، 4 ساله شیرینی هم داشت که کل خدمه آرایشگاه را سرکار گذاشته بود بسکه قرو فر می آمد ولی عجیب دل پری داشت مادر و چه غمی...

داستانش که تمام شد در جواب سوال دوستش که پرسید : حالا چه می کنی؟

گفت: چه کار کنم ؟ زندگی ؟ 32 سالم است طلاق بگیرم خونه بابام که نمی تونم بروم . خودم هم مستقل بشم تنها نمی تونم بمونم . یکی دیگر را هم بخواهم پیدا کنم از کجا معلوم مثل این یکی که ادعای عاشقیش گوش فلک را کر می کرد از اب در نیاید.... زندگیم را میکنم و سرم را به دخترم و برنامه های خودم خوش می کنم....

کارم تمام شد از جا که بلند شدم متوجه شدم که از جمال و خوش پوشی کم ندارد ...

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
محمد

سلام بحثتون همش خیانته یعنی راهی نیست که دوطرف از هم زده نشن و رو به این سمت نیاران؟

بانو سرن

انگار این مدل زندگی ها داره کم کم اپیدمی می شه

لیلی سا

چه تاسف بار....چرا زندگی ها به اینجا کشید؟!چرا؟!

آرتیمیس

بهم سر بزن من دختره مردی هستم که سایه زن دوم روی زندگیشه

ناشناس

سلام ... نمی دونم چی بگم یا چطور بگم ! حال زن غصه رو خوب می فهمم ... باتک تک سلولهای بدنم ... درد من شاید سنگین تر ... نه برای ته مانده عشقی که له شد ... نه برای همه غرورم که شکسته شد ... من دومین عشقش بودم دومین عشقی که به پای عشق اولش بی رحمانه قربانی شد ... نمی خوام این وسط فرشته کوچولوم قربانی بشه ...