تازه عروس

کمتر از یک سال است که ازدواج کرده اند.

مرد به مثابه خیلی از مردان شهرم به دلایل متفاوت غیرقابل انکار از قبیل فشار و استرس کاری و پارازیت ها ناتوانی ج نسی دارد.

بعد از 11 ماه زندگی خواهرانه و برادرانه ای را می گذرانند.

هنوز امید دارد.

هنوز خود را می اراید و فضا را رمانتیک می سازد.

هنوز دختر است.

هر روز به طریقی محبت و توجه شوهرش را می خواهد و هر شب اشک می ریزد از اینهمه بی توجهی

مرد اما هر روز بیشتر و بیشتر خود را درگیر کار می کند.

جلسات ریز و درشت

ماموریت های دور و نزدیک

بعد یک شب با صدای پچ پچ مرد شاخک هایش تیز می شود.

صدای زنانه آنور خط را در خلال کلمات صمیمی تشخیص می دهد.

فرو می پاشد.

مرد انکار می کند.

اما او حساس شده است.

به رفتار مرد دقیق می شود و می بیند ناتوانی خود را با جذب زنان و دختران از طریق کلام و ظاهر انکار می کند.

خسته است.

به بن بست رسیده.

مرد برای همه وقت دارد به جز او.بعد از گذشت 3 ماه از اولین جلسه زوج درمانی هنوز داروهایش را نگرفته ...

دختران و زنان دور و برش را پر کرده اند و به او حس مردانه می دهند.

چه نیازی به جلب نظر تازه عروسش دارد.؟

و دخترک قصه ما ذره ذره آب می شود و تحلیل می رود.

تا کی دوام بیاورد؟

خدا می داند

/ 6 نظر / 31 بازدید
شیدا

خیلی سخته خیلی زیاد... تجربه اش با شنیدنش خیلی فرق داره بنده خدا اون دختر

علی تهرانی

در مورد زن دوم مطالب ما رو هم ببین http://chandhamsari.mihanblog.com

سلام کل ارشیوت را خوندم خیلی جالب بود واقعا یه بعد دیگه شخصیت..

مردی با دو همسر

توی گوگل زن اول رو سرج کردم و به وبلاگ شما رسیدم. من زن دارم واما ب کس دیگه ای خیلی بهش وابسته شدم. اما دیگه نمی خوام رابطه موازی رو ادامه بدم و می خوام انتخاب کنم واسه همین هم وبلاگ رو راه انداخنم و مایلم نظرتون رو بدونم.

ناهید

چقدر سخته ناتوانی به کنار گرم گرفتن با دختران و زنان دیگه غیر قابل تحمله.. خدا خودش گره گشایی کنه

بهناز

سلام خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید و منو لینک کنید